هدایت (۳۵۳-۰۰۷)

(راهنمایی)

وضع زندگی و یا بهتر است بگویم زندگی کردن به خودی خود بسیار بغرنج است. از یک سو می دانی این جان تنها چیزی است که داری ولی همچنین از سوی دیگر نیز می دانی که این زندگی بی ارزش است و به هیچ نمی ارزد، می فهمی این زندگی از آن گونه داشتنی هاست که در چشم بر هم زدنی غیب می شوند و چونان حبابی می ترکند، پس قضیه ی بغرنج ما زمانی آغاز می گردد که ملتفت می شویم که تنها چیزی که داریم جانی است که به هیچ نمی ارزد؛ جانی که اصلا آن را نداریم!

بلی! این است دیلمای زندگی. تمامی کاخ های این دنیا به اشک یک کودک نمی ارزند و ما با چنین جهانی سر و کار داریم. تمامی افسانه ها، مذاهب، مشرب ها، مکاتب، جهان بینی ها و غیره و غیره که داعیه ی هدایت انسان ها را در سر می پرورانده و آن را جار می زده اند، چیزی نبوده اند جز تلاشی نفس گیر برای فرار از این واقعیت که جان آدمی به هیچ نمی ارزد ولی شوربختانه این جان تنها چیزی است که وی دارد.

پس آدمی می بایست که چه کار کند؟! پاسخ تنها این است: راه نجات و هدایت آدمی در این سپهرِ بغرنج، درکِ این ۱ نکته است که این وضع گریبانگیر تمامی آحادِ بشریت است (ولو آنکه خود ندانند)، پس برای حصول آرامش، گام بعدی فراموش کردن همین ۱ نکته خواهد بود…

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *