ناتوانی (۳۳۴-۰۰۷)

آیا تابحال ناتوانی را احساس کرده اید؟! آیا تابحال برایتان اتفاق افتاده است که احساس کنید برای تغییر اوضاع هیچ نمی توانید بکنید؟! من در حال حاضر از چنین حالتی رنج می برم. رنج می برم از اینکه می بینم برای پریدنم همه چیز دارم، ۲ بال دارم؛ ۲ پا دارم، نیاز هم هست… اما رمق نیست و این یعنی اینکه ناتوانم. نمی دانم چرا؟

اما با خودم لج کرده ام. نپریدنم انتقام گرفتن از خودم و ….. درونم است. می خواهم بدین ترتیب از ….. بی عرضه ی درونم انتقام بگیرم و بعد در آخر کار در گوشه ای بنشینم و نظاره گر اشک های روی گونه هایم باشم. آدمی یک گونه ی گازمانند احساس است. اسم این حالت را پلاسمای روان می گذارم. این پلاسمای روان است که تعیین می کند، ما چگونه استدلال کنیم.

هیوم اشتباه می کرد. عقل بنده ی شهوات نیست. عقل سخنگوی پلاسمای روان ماست. پلاسمای روانم از من می خواهد که دی داد باشم و این یعنی ….. . ….. خوب بودگی ابلهانه نیست. ….. یعنی اجازه دهیم که پلاسمای روان به زبان آید و همچون رفتارهایمان بروز کند. پلاسمای روان من امروز می خواهد که من ناتوان باشم…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.