نابینایی (۳۳۳-۰۰۷)

میلتون در جایی گفته است که: “این نابینایی نیست که سخت است، بل عدم توانایی در کنار آمدن با آن است که سختش می کند.” با یک رویکرد گشتالتی در زمینه ی روانشناسی نیز به همین رای می رسیم. یعنی اینکه هیچ چیزی به خودی خود نه خوب است و نه بد. معنا نزد ماست. این ما هستیم که با رویکرد خاص خود آن ها را بد و یا خوب ارزیابی می کنیم.

علیرغم همه ی این موارد، نابینایی همواره محل ترس برای من بوده است. همیشه از خود پرسیده ام که اگر نابینا شوم، آن وقت چه باید بکنم؟ چه کسی از من نگه داری خواهد کرد؟ چگونه زندگی ای خواهم داشت؟! و غیره… مدت ها تلاش می کردم که چارچوبی عقلانی برای پاسخ دادن به این پرسش ها پیدا کنم؛ اما حالا بخوبی می دانم که نمی توانم چنین پاسخ هایی را بدانم.

من اول می بایست در این شرایط قرار بگیرم تا ببینم که آنگاه چه خواهم کرد! هر چه هم اکنون بفهمم و یا هر تصمیمی که نیز بگیرم، باز تضمینی نیست که در آن برهه به آن پایبند بمانم. اما گمانِ لحظه ای من این است که در صورت نابینایی، ….. را به ….. ترجیح دهم.

{نابینایی حقیقتا برای من سخت است، این را از کودکی می دانسته ام…}

یک دیدگاه برای “نابینایی (۳۳۳-۰۰۷)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.