حرف و حدیث (۰۸۳-۰۰۳)

اگر کسی در زندگی خود به حرف و حدیث ها برای داشتن رویه ای در قبال سایر آدمیان اکتفا کند، ایشان تماما بر سبیل خطاست. حرف ها در ظرف گفتگوهای بینافردی، کمترین اهمیتی ندارند؛ بلکه آنچه حایز اهمیت اصلی است، احساس های پس این گفته هاست.

با افرادی مواجه می شویم که در روبرویمان مدیحه سُرایی کرده اما در پشت سرمان به سلولی از ما رحم نمی کنند! برعکس آن هم صادق است. دیگرانی هم هستند که زبان خوشی ندارند اما در مواقع نیاز، همان ایشان، تنها یاوران همیشگی ما خواهند بود. احساسات از کلمات مهمترند. کلمه ها را به دست فراموشی سپارید و سعی کنید که احساس پسِ آنها را کشف کنید. کلمه باد هواست. آنچه استخوان دارد، احساس و عمل است…

کشف احساس دیگران کار سختی نیست. اگر نخواهیم خود را گول بزنیم، به راحتی می توان به جنس عواطف آن ها پی برد. کلمه بی بوست اما احساس از رایحه ای تند برخوردار است، رایحه ای که از فرسخ ها به مشام می رسد. من با شوپنهاور موافقم که می گوید: “وای اگر بفهمیم که عزیزانمان در پشت سرمان چه می گویند!” بهتر است که این فهمیدن هرگز محقق نشود زیرا آن ها چیزهای خوبی نمی گویند.

البته همانطور که در بالا گفتم، کلمات اهمیتی ندارند. شاید آن ها این واژگان را از آن حیث به کار می برند که نگران ما هستند و یا اینکه ما را بیش از حد دوست می دارند!!! بهرحال خودشان هم از این واژگان بشکل بی خبرانه ای استفاده می کنند. احتمالا علت این را کسی نداند که چرا ما چیزهایی را که دوست داریم، گاهی اوقات با کلماتمان، بی حیثیتشان می کنیم. نظر من این است که علت این مسئله یک چیز نیست. احتمالا تعداد بیشماری از چیزهاست که این آفت را رقم می زند.

کلام آخر اینکه اسیر حرف ها نمانید. اگر کسی را می بینید که از نگاه کردن به چشم هایش حس خوبی می گیرید و دلتان می خواهد که با وی باشید و به رویش لبخند بزنید، سریعا چوب پنبه در گوش کرده و فقط به تماشا بنشینید…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *