گفتگو (۲۹۵-۰۰۷)

یکی از فعالیت هایی که من تا به امروز بسیار بدان پرداخته ام، مقوله ی گفتگوست. تلاش های زیادی داشته ام تا بتوانم هنر گفتگو کردن را بیاموزم. در این دورانِ ۱۰ ساله ی گذشته که شاید بیش از تمام سال های قبل گفتگو کرده ام، گاهی نیز بر سبیل افراط و تفریط رفته و از تعادل خارج گشته ام.

در برهه هایی هنر گفتگو کردن را در پرگویی و مجال ندادن به طرف مقابل ارزیابی می کردم و در برهه هایی نیز برعکس آن عمل می نمودم؛ یعنی آنقدر کم حرف در جلسات ظاهر می شدم که اسباب تعجب دیگران را فراهم می نمودم. بعضی اوقات تحمل حرف مخالف را نداشتم و (چون همیشه گمان می کردم که حق با من است) مجال دفاع به طرف مقابل نمی دادم و وی را تخطئه می کردم بگونه ای که احتمالا در پس آن بهانه ای برای قطع همیشگی رابطه ی طرفین وجود داشته باشد.

امروزه بیش از هر زمان دیگری، هنر گفتگو کردن را تمکین کردن به حال روانی خود در لحظه ی اکنون می دانم. حقیقتا نمی توان فرمولاسیونی از-پیشی اختراع کرد که همیشه جواب دهد. فرمول هنر اصیل گفتگو پذیرفتن احساس حال است.

{گفتگوی درست نوعی مسابقه ی جادویی است که در آن هر دو طرف پیروز می شوند.}

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.