گریستن (۲۹۴-۰۰۷)

گریستن را دوست دارم. همواره پس از گریستن حال بهتری به من دست می دهد. هرگز در قید این مطلب نبوده ام که گریستن برای مردان زیبنده نیست و یا که چه! همواره گریسته و خواهم گریست. در گریه است که سبک می شوم. در گریه است که انگار تمامی عقده های درونی ام گشوده می شوند و در گریه است که خود را دی دادتر و به دی نزدیک تر احساس می کنم.

آدمی زمانی که کوچک است، صرفا برای خود می گرید. وقتی بزرگتر شد و پا به سن گذاشت، نهایتا برای نزدیکان خود نیز می گرید ولی وقتی کامل شد آن وقت است که برای بشریت، برای جهان و برای هر آنچه نیازمند گریه است، گریه می کند. نمی دانم کسی پس از مرگم این نوشته را می خواند یا نه، اما اگر خواند، از وی خواهشی دارم. برای من نگریید اما برای بشریت گریه کنید.

هرگاه ظلمی می بینید که واقع شده، در حین احقاق حق مظلوم، در خلوتتان؛ به حال خود، ظالم و مظلوم بگریید. دلم می خواهد که اشک هایتان در چشمان زیبایتان حلقه بزند، هنگامیکه می بینید انسانی زجر می کشد و شما در فراغت بسر می برید…

{وقتی گریه می کنی، درخت مهربانی قلب خویش را آبیاری می کنی… درختت پر شاخ و برگ باد!}

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.