کلام (۲۸۶-۰۰۷)

(سخن)

وقتی ذهن در حال فکر کردن است، او عملا در حال تماشای یک تئاتر نزد خویشتن است. تئاتری که عمدتا جنبه های بصری و بعضا سمعی و ندرتا بویایی، چشایی و حتی بساوایی دارد! این سپس افکار آدمی هستند که کلام وی را می سازند. البته منظورم کلامی است که به وجه مسموع رفته باشد و نه کلام تئاترهای ذهنی وی.

کلام ما فکر ماست و این جای بسی تعمق دارد که بگویم حتی بعضا این کلام ماست که عمل ما را می سازد. احتمالا همه ی ما می دانیم که منظور از ادبیاتِ سخن گفتنِ یک فرد چیست! حال می خواهم از ادبیات ذهن سخن بگویم. منظورم همان ادبیاتی است که در خلال تئاترهای ذهنی فرد بر زبان کارکترها مستولی می گردد…

ادبیات ذهن فرد از مهمترین عوامل شکل دهنده ی ادبیات مسموع فرد است. اگر این ادبیات به سمت پاکیزگی رود، همانا اعمال فرد به سمت نیکی میل می کنند. عشق به بشریت تنها مصداق خردمندی است. این عشق در ساحت عمل محقق نمی گردد مگر آنکه فرد تئاترهای ذهنی خود را با دیالوگ های مملو از این عشق بر صحنه ی تماشاخانه ی ذهن خویش برد.

{من قایل به نحله ی پنجم علم روانشناسی یعنی روانشناسی زبانگرا (The Linguistic School of Psychology) هستم…}

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.