قتل (۲۷۶-۰۰۷)

(کشتن)

همه می دانیم که قتل یعنی کشتن؛ کشتن جسم انسانی دیگر! وقتی جسم کسی می میرد دیگر وجودی برای وی بشکل واقعی قایل نتوانیم بود. جسم نیست؛ لایه های بنیادین دیگر نیز دیگر موضوعیت نخواهند داشت. البته گاهی می توان فردی را کشت، بدون آنکه جسم آن را بکشیم. کشتن روان وی!

البته ما خودکشی روانی نیز داریم. خودکشی روانی نیز نوعی خودکشی (کشتن) است. کشتن روانمان به دست خودمان زمانی محقق می گردد که فرد فردمان بخواهیم خود را به عمد در معرض منابع آسیب زای روانی قرار دهیم، مثلا وقتی با آن هایی مراوده داشته باشیم که دوستشان نداریم. وقتی از تجربیات گذشته ی خویش پند نگیریم. وقتی حتی آن هایی را که نباید ببخشیم، ببخشیم!

تلاش برای خودکشی روانی را من نوعی مقاتله با خویشتن می دانم. وقتی درگیر افسردگی هستیم و تمامی الگوهای شناختی مان به هم خورده اند، آنگاه به سمت کارها و یا کسانی می رویم که می خواهیم با آن ها خود را نجات دهیم درصورتیکه نمی دانیم به مقاتله با خویشتن مشغولیم…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.