فلسفه (۲۷۱-۰۰۷)

(خرددوستی)

فلسفه منجی من است. بدون فلسفه من احتمالا هم اکنون اینجا ننشسته بودم. بدون فلسفه دی داد زاده نمی شد. دی کشف نمی شد. بدون فلسفه جهان من وسعت نمی یافت و من خیلی خیلی قبل تر از این ها پوسیده بودم.

فلسفه در دوران افسردگی گاهی مرا ترسانده است. فلسفه گاهی دنیا را همچنین برایم تاریک و سرد و گاهی بدون هیچ تکیه گاهی جلوه داده است و فلسفه گاهی هستی مرا به خطر انداخته است. اگر بخواهم محاسن فلسفه و معایبش را در کفه های ترازو قرار دهم، فلسفه برای من خیلی بیشتر از سختی هایش، گره گشا بوده است.

اشتیاق من برای کسب دانش فلسفی سال ها مرا از انجام یک زندگی عادی محروم نموده است، اما کدامین چیز بزرگی است که بی زحمت و به ناگاه حاصل شود؟! کدام گلی است که خارهایش زیبایی هایش را از ما بستاند؟! کدامین مادری است که تنبیه هایش از مصادیق عشقش نسبت به فرزندش نباشد. فلسفه برای من همین بود…

فلسفه برای من قندی بود که دلم را نزد اما باعث شد چند تایی از دندان هایم بپوسند!

یک دیدگاه برای “فلسفه (۲۷۱-۰۰۷)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.