فرمانروایی (۲۶۵-۰۰۷)

چگونه می توان در زندگیِ خویش فرمانروایی کرد؟! این پرسش مدت های مدیدی است که ذهن مرا به خود مشغول داشته است.

این روزها اصلا شاد نیستم. همه چیز برایم ترسناک بنظر می رسد. دیگر مطمئن گشته ام که سلامت روان من به خطر افتاده است. نمی خواهم بگویم که از دست رفته است، اما بسیار آسیب پذیر گشته است؛ بسیار! گاهی اوقات احساس می کنم که قادر به ادامه ی زندگی نیستم یا اینکه مدت زمان زیادی زنده نخواهم بود. زندگی و تک تک لحظاتش برای من همچون فعلی طاقت فرساست. این صدالبته بعلت افسردگی من است.

در دوران افسردگی، چیزی تحت عنوان فرمانروایی در زندگی معنا ندارد. این تو نیستی که زندگی را فرمان می دهی، بل این زندگی است که تو را به پیش می راند! اضطراب، افسردگی و وسواس دست به دست هم می دهند و تو را پریشان احوال می کنند، توی پریشان احوال، ترسو و ضعیف می شوی و این حالتی است که حملات عصبی پشت سر هم تو را تخطئه می کنند و پس از هر حمله ی ترس و وحشت از خفگی، در انتظار حمله ی بعدی در اضطراب خواهی ماند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.