فداکاری (۲۵۹-۰۰۷)

زمانی در گذشته های نه چندان دور، وقتی در حق کسی وفاداری و فداکاری می کردم، غروری بر من مستولی می گشت که انتظار آن را داشتم که آن فرد، برده و بنده ی زرخرید و حلقه به گوش من تا پایان زندگی اش باشد. این بود، مدل فداکاری های من. حتی وقتی به یک متکدی کمک می کردم، دلم می خواست که من تنها کسی باشم که به وی کمک می کنم. دلم می خواست دیگر کسی فداکاری نکند، تا اینکه فداکاری من به چشم آید.

امروزه دیگر دوران، دورانِ فداکاری نیست. همه بدبخت بنظر می آئیم. در چنین جهانی فداکاری بی معناست. در دنیای بدبختان، کسی فداکاری را مشق نمی کند. کاش همه فداکار بودیم. کاش همه جور دیگری بودیم. دل من از مسائل این دنیا و از کژفهمی ها به درد می آید. اما دیگر در حال باور کردن این نکته هستم که می بایست آن فداکاری نهایی را به انجام رساند.

فداکاری در حق خودم و تمام بشریت! نباید از کسی چیزی خواست؛ نباید از کسی انتظاری داشت و نباید کسی را جدی گرفت. این روزها بیش از هر زمان دیگری احساس می کنم که باید در حق روان خودم اندکی با نخواستن چیزی از کسی، فداکاری کنم…

{دیگر فداکاری مرده است.}

2 دیدگاه برای “فداکاری (۲۵۹-۰۰۷)

  1. خیلی زیبا و درست: در دنیای بدبختان، کسی فداکاری را مشق نمی کند.
    ومن بر این باورم در جهانی که آدمیان به بدبختی (فکری و اخلاقی) روزگار میگذرانند،اعتمادی برای فداکاری شکل نمی گیرد. چرا که:
    اعتماد،پیمان شرافتمندان است…
    -س.ح

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.