غم (۲۵۸-۰۰۷)

بضرس قاطع، مهمترین وجه ممیزه ی آدمی از حیوان را من غم وجودی وی می دانم. آدمی حیوانی غمگین است. غم در آراء من از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است. غم است که جهنم من است. غم است که مجازات من است و غم است که زهر تلخ زندگی و زیست این جهانی من را می سازد.

از غم می ترسم. غم ترسناک است. از غم هر چه بگویم، کم گفته ام. غم و فرار از آن رسالت زندگی من است. غم مرا خواهد کُشت. غم یعنی آسیب روانی! غم یعنی دنیایی تاریک! غم یعنی اشک، دیوانگی و مرگ… گاهی اوقات از سر غم از خواب می پرم. گاهی اوقات غم مرا محاصره می کند. دنیا سرد و تاریک می شود. گاهی اوقات غم مرا شکنجه می کند.

غم دیگران در دنیای من احساس نمی شود. من فقط غم خود را می گویم. غم همواره با من است. غمِ اینکه چرا اینطور شد؟ چرا همه ی شادی ها به یکباره رخت بربستند و دیگر نیستند. غمِ اینکه چرا اینگونه ایم… غمِ اینکه آیا یک بار دیگر همدیگر را دوباره شاد ملاقات خواهیم کرد؟!

{غم، جهنم من است.}

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.