غریزه (۲۵۷-۰۰۷)

(تکانگاه)

غریزه ی من این روزها بمن می گوید: این جهان هیچ است و زندگی، پوچ و زندگی در این جهان تماما هیچ و پوچ!!! غریزه ی من بمن می گوید که شاید موجودیتی با خصایل انسانی از تو دلجویی نکند و هرگز روزی نباشد که تو به آن چیزهایی رسی که می خواهی! این ها همه ی آن چیزهایی است که غریزه ی من بمن می گوید…

بارها گفته ام و باز هم می گویم که زندگی سخت است. این زندگی حقیقتا دشوار است. به میزانی که حتی نمی توان تصور نمود. کسی را دوست داری اما می دانی که اگر به وی برسی دیگر او را دوست نخواهی داشت. وی را جستجو می کنی اما همین که در آغوشش گرفتی، به جستجوی دیگران خواهی پرداخت، این ها را همه غریزه ی من بمن می گوید!

زندگی غریزی اگرچه ممکن است اما بسیار بسیار برای من دشوار است. زندگی فطری و مبتنی بر وجدان را ترجیح می دهم. دیگران احتمالا این نوع زندگی را سخت ارزیابی می کنند اما برای من این گونه بودن بسی آسانتر است و من زندگی وجدانی خویش را دنبال می کنم تا همیشه بتوانم دوست بدارم و دوست داشته شوم…

{غریزه، حرف های سختی در گوش من نجوا می کند…}

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.