عدم (۲۴۴-۰۰۷)

(نبودن / نیستی / نیست بودگی / نبودگی / نابودگی / نبودش / نیستندگی / Nothingness)

عدم چیست و کجاست؟! این پرسشی است که در طول تاریخ اذهان بسیاری را به خود مشغول کرده است! من نیز می خواهم خود را با آن درگیر کرده و به جوابی قانع کننده، حداقل برای شخص خودم؛ برسم…

ذهن آدمی که یکی از ارکان سه گانه ی آگاهی آدمی است و می توان نام عقل را نیز بر آن نهاد، دچار دگرگونی هایی شده و آدمی را مجهز به درکی از بودن می کند. هگل می گفت که نبودن و یا عدم همانا نفی این بودن است. عدم همانا سلب هستی است! اما من عدم را جور دیگری تعریف خواهم کرد. عدم در دایره ی قوای ذهنی آدمی هرگز موجود نیست، چه که تفکر به آن، وی را هرچند صوری موجود می سازد و موجودیتِ عدم همانا دیگر صفت عدمیت را از آن سلب خواهد کرد.

در آگاهی آدمی عدم موجود نیست، زیرا که ذهن آدمی جوری ساخت نیافته که به عدم بپردازد. عقل آدمی محدودیت هایی دارد و این مجموعه محدودیت ها، همانا حدود هستی آدمی نیز هست. خارج از عقل آدمی ساحت عدم است. هرآنچه ماورای عقل آدمی باشد، همانا معدوم است. قلمروی عدم، قلمروی ماورای عقل آدمی است. انتهای سرزمین عقل، آغاز سرحدات کشور عدم است…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.