عداوت (۲۴۳-۰۰۷)

(دشمنی)

عداوت یعنی دشمنی. زمانی بود که بسیار در تبعیت از رویه های وسواس گونه ی خویش به شکل موفقیت آمیزی عمل می کردم. خیلی از عاداتی که در حال حاضر در رفتارهای من خودنمایی می کنند، محصول همان دوره اند. در آن دوره بود که همچنین ….. شدم و به همه چیز خیلی عمیق نگاه می کردم. چیزهایی که هم اکنون کاملا بشکل حفظی آنان را می دانم همه در آن زمان برایم یک دانش ناب بودند و نه لقلقه ی زبانی.

در آن دوران به این اصل رسیده بودم که دشمن واژه ای خنده دار است و نمی تواند معنایی داشته باشد. حقیقتا در حال حاضر هم از درک این یافته ی خویش و یادآوری چرایی آن عاجزم اما نیک به یاد می آورم که در آن مقطع، این نه یک اعتقاد بلکه دانشی محض بود. حتی اگر کسی واژه ی دشمن و یا دشمنی را بکار می بست، این حرف برایم خنده دار جلوه می نمود.

آن زمان با هیچ کسی نیز دشمنی نمی کردم. آن زمان، تمام رفتارهای من مملوء از دوستی و هومنی بودند. فکر می کنم که دشمنی یعنی اینکه من هنوز آنچنان رشد نکرده ام که بفهمم اتفاقات دنیای بیرون همه خواست عادلانه ی هستی برای منند…

{دشمنی یک افسانه ی پوچ است و آنانی که بدان باوری ندارند، هرگز دشمن کسی نخواهند بود…}

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.