سوژه (۲۲۰-۰۰۷)

(شناساگر)

قاعدتا برای نوشتن به سوژه ای نیاز داریم. اما در این نوشتار، سوژه ی ما خودِ همان مفهوم سوژه است. البته اینجا معنایی که از سوژه نزد ما مستفاد می گردد، یک سوژه بماهو سوژه نیست. بلکه سوژه بالمعنی الاخص یعنی فاعل شناساگر در قلمرو دانش فلسفه است.

سوژه یعنی ما در مقام هستنده ای قادر به شناسایی و دارای خودآگاهی! چنین سوژه ای است که می تواند به شناخت مجهز گردد. برای رسیدن به این شناخت می بایست از مراحل احساس و ادراک عبور کرد.

نمی خواهم بگویم که صفت خودآگاهی صرفا برازنده ی گونه ی انسان است از آنجاییکه این یک مقوله ی گسسته نیست. بعبارت دیگر خودآگاهی بشکل انسانی آن، مقوله ای ابتدا به ساکن نیست. یعنی اینکه گونه های قبلی نیز به درجاتی خودآگاه هستند و بشکل تدریجی این خودآگاهی افزایش می یابد. پس حیوانات نیز به درصدی سوژه هستند و البته از نگرگاه خودشان.

مسئله ی ذهن های دیگر در فلسفه این مقوله را یادآوری می کند که سوژه عملا موجودی برای خود است و برای سوژه ی دیگر یک اُبژه!

{سوژه شدن در گام اول منوط به خودشناسایی است. / انسان شاقول زیست جهان انسانی است و مارمولک شاقول زیست جهانِ مارمولکی…}

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.