سرشت (۲۱۱-۰۰۷)

قُدما (بعنوان نمونه سقراط) گفته اند: “سرشتِ تو، سرنوشت توست.” امروز می خواهم این گفته را با ادبیات تئوری خود، مورد تحلیل و واکاوی قرار دهم. اگر بخواهم واژه ی سرشت را بازتعریف کنم، فرمول آن روان + روح خواهد بود.

روح ما میزان سهم ما از هستی و روان ما جایگاه الگوهای شناختی و ساختِ آگاهی ماست. سهم ما از هستی معین می کند که ما چه مقدار از این هستی، قدرِ سهم داریم و الگوهای شناختی روانِ ما عملا کانال رسیدنِ این سهم به ما هستند. مثل یک چرخ گوشت که شکل رنده ی آن، حالت خروجی گوشت پس از رنده شدن را مشخص می کند؛ این الگوهای شناختی ما هستند که سهم ما را برایمان فُرم می دهند.

اینگونه می شود که معمولا خواست های روانی ما اگر واقعا با خواست هستی (که همان تنها بهترین ممکن است)، (بمدد تعقل های فرد) همنوا گردند، بصورت آرزوهای برآورده شده یا همان سرشت فرد تحقق می یابند. تحقق سرشت همان سرنوشت ماست. با این مکانیسم است که خواهش های اخلاقی ما بعنوان سرنوشت نیک و قسمت های تاریک ما همچون مکافات اعمالمان رخ می دهند!

{سرشت = روان + روح}

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.