ستایش (۲۰۹-۰۰۷)

ستایش را می توان به تفکر تحویل کرد. تفکر نیز که خود چیزی جز یک تئاتر ذهنی نیست. پس ستایش نیز چیزی نیست جز یک سری نمایش های عمدتا ارادی (با کارگردانی خودآگاه) که مخاطبش عمدتا شعوری والا و خارج از خودِ ماست. در حال ستایش مذهبی، ما نمایشی داریم که در آن مصداق موردپسند از مفهوم ایزد را در صحن تماشاخانه ی ذهن حاضر می کنیم و وی را مخاطب قرار می دهیم، بقصد قُرب!

این کار اگرچه عقلا با اقسام دیگر تفکر توفیری آنچنانی ندارد اما با عنایت به خروجی هایش در ساحت عمل و با نگرشی پراگماتیستی همچون یک تمرین ذهنی – روانی و یا حتی مراقبه اسباب آرامش آدمی را فراهم می کند.

البته باید به این اصل توجه داشت که این قضیه هم می بایست مانند هر قسم دیگر تفکر بشکل ارادی و با اختیار آزاد و با طیب خاطر تحقق پذیرفته و خودآگاه کارگردانی شود، در غیراینصورت، نتیجه ای جز آسیب های جدی روانی در پی نخواهد داشت.

ستایش بهتر است به زبان هم آورده شود {تفکر نوع اول / محاوره ای شنیداری (مسموع)} تا بَهجَت احساسی آن دوچندان گردد.

{ستایش یعنی مخاطب قرار دادن ایزد در ذهن و بر زبانمان…}

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.