زیستن (۲۰۲-۰۰۷)

گاهی اوقات مردم می گویند که فلانی زنده است اما زندگی نمی کند! گویا زیستن یا همان زندگی کردن مفهومی جدا از صرفا زنده بودن است. زیست یعنی اینکه من امید به زندگی داشته باشم و بدانم که در این جا چاره ای جز تاب آوردن ندارم.

زیستن سخت است. زیستن نیازمند توجه و ابرام است. زیستن با اراده همراه است. بدون اراده گویا ما آدمیان فقط زنده هستیم، همین و بس. برخی اوقات گمان می کنم که برای چنین زیستنی صرفا می بایست بشکل ارادی کاری کرد. اما امروز دیگر این چنین گمان نمی کنم. حال نیک می دانم که برای زیستن عمدتا می بایست بشکل ارادی کاری نکرد. این همان چیزی است که مازلو آن را “بودن محض” می نامید.

در سریال “فرندز” روزی دو تن از شخصیت ها با هم در لندن بودند. یکی از آن ها جلوی درب هتل مشغول فیلم گرفتن از دیگری بود ولی آن دیگری هیچگونه حرکت خاصی از خود در مقابل دوربین نشان نمی داد تا اینکه اسباب اعتراض دوست فیلمبردار خود را فراهم کرد. نهایتا وی در مقابل این اعتراض، فقط با لبخند گفت: “ولی من در حال انجام کاری هستم. دارم تو را بشکل ارادی مورد تجاهل قرار می دهم.” شاید زیستن نیز همین است.

{گاهی اوقات هیچ کاری نکردن، انجام بزرگترین کار ممکن است…}

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.