زندان (۱۹۸-۰۰۷)

زندان کدام سوی میله هاست؟ این سوالی است که بارها و بارها از خود پرسیده ام. هستیِ آدمی همچون زندانی است که ترک آن به این سادگی ها محقق نمی گردد. در این جا می خواهم از اندیشه ی “بودی کی واریسم” صحبت کنم. در زبان ترکی، اصطلاح “بودی کی وار” یعنی “همینه که هست”! یاران! زندگی چه با معنا، چه پوچ؛ بقول ما ترکها: “بودی کی وار”!

برخی ها گاهی از من می پرسند: “چرا کسی از ما نپرسید که آیا می خواهیم در این جهان باشیم و یا نه؟!” من همواره در پاسخ به این پرسش خاطر نشان کرده ام که این صرفا و صرفا یک پرسش بی معنا و ماحصل بازی های زبانی است که پیچش اندیشه ها را سبب می شود. اگر کسی می خواست از شما بپرسد که آیا می خواهید باشید یا که نه، پس اول شما می بایست می بودید تا به این پرسش پاسخ دهید، از اینرو هرگز نمی توان نبودن خود را تصور کرد.

پس چگونه می توان از این زندانِ بودن رهید؟! پاسخ را قبلا در سطور بالا گفته ام! بودی کی وار! پذیرفتن جهان همچون یک زندان یعنی اینکه اصلا زندانی در کار نیست. اگر کل جهان یک زندان باشد، پس دیگر هیچ جا زندان نیست! جهان، جهان است و دیگر هیچ!

{اگر همه جا زندان باشد، انگار که دیگر هیچ جا زندان نیست!}

2 دیدگاه برای “زندان (۱۹۸-۰۰۷)

  1. ولی اگه این امر ممکن بود که از ما سوال بشه که می خوایم که تو این دنیا باشیم یا نه؟
    پاسخ من قطعا بله بود
    اگه قرار بود نباشیم که هیچ اتفاقی نمی افتاد
    حالا بماند که من جای خیلی از انسانهای سختی کشیده و فقیر و … نیستم که بگن بابا تو هم دلت خوشه
    نه من اصلا هم دلم خوش نیست و سختی های خاص زندگی خودمو دارم ولی باز بودنو ترجیح میدم حتی با تمام نا ملایمتی های این بودن.

    1. فرمایش شما کاملا متین است.
      برای این میزان شجاعت وجودی به شما شادباش می گویم…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.