زایش (۱۹۴-۰۰۷)

به زایش موجودات توجه کنید. نطفه ای شکل می گیرد و جنینی از آن تحول پیدا می کند. وقتی این تحول به حداعلی خویش رسید، امر زایش اجتناب ناپذیر می نماید. گاهی برای زایش قابله ای لازم است خصوصا در مورد آدمی که موجودی اجتماعی است و در تمامی مراحل زندگی به مراقبت نیازمند است.

زایش در سطح اندیشه نیز اتفاق می افتد. زایش اندیشه نیز نیازمند قابله ی مخصوص خود است. سقراط چنین قابله ای بود. آرایشگرها معمولا، خود به آرایشگر نیازمند هستند. متخصصین جراح مغز، خود نمی توانند مغز خود را جراحی کنند. اما قابله های اندیشه، خود قادرند که کودکان خویش را سقراط وار برای خود بزایند.

زایش اندیشه با درد همیشگی همراه است. وقتی نطفه ی اندیشه ای نزد آدمی شکل می گیرد، یا با لقاح خود بخود یا تحت تاثیر آمیزش با دیگران؛ آنگاه است که اندیشمند بارور می شود. این باروری مدت مشخصی ندارد. گاهی یک روز، گاهی یک سال…

وقتی این اندیشه به حداعلی تکامل رسید، آنگاه بر فکر و جان اندیشمند سنگینی می کند و سپس خود بخود و با دردی لذت بخش زاییده می شود…

{اندیشه های ما پس از زایش، رشد خود را در کله ی دیگران ادامه خواهند داد تا روزی که چون خودمان بمیرند…}

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.