رنج (۱۸۳-۰۰۷)

درد، رنج و غم: سه-پایه ی اخلاق آدمی.

درد را می توان به جسم آدمی نسبت داد از آنجاییکه خود، مفهومی تن شناختی است. رنج را بایستی در روان آدمی جستجو کنیم زیرا که مفهومی شناختی است و غم نیز منسوب به روح (وجدان) آدمی خواهد بود زیرا که مفهومی فلسفی است.

این ۳ موضوع، تجلیات ۳ گانه ی یک گوهر یکسان هستند و همگی بنوعی هم ارز یکدیگر خواهند بود، البته با سطحی متفاوت.

درد عامل تاثیرگذار بر حواس جسمانی ما بجهت کناره گیری از دردهای واقعی ساحت تن است.

رنج و ارزیابی آن بنوعی در گرو الگوهای شناختی ماست که همه در گذر زمان و به مثابه برآیند انباشت های روانشناختیِ ما آدمیان نزد ما شکل می پذیرد.

اگرچه درد برای همگان با قابلیت های ژنتیکی نرمال یکسان است، اما رنج عمدتا نزد هر کسی نسبتا متفاوت ارزیابی شده و آبشخور آن الگوهای روانی ماست.

و حال غم که از همه مهمتر است و همانا وضعیت وجودی متاثر از روح آدمی است. البته چون نمی توان بدان آگاه شد میتوان به شناخت نماینده ی آن که همانا وجدان است، اکتفا کرد.

این ها سه پایه ی مرکب اخلاق آدمیان هستند.

{درد، رنج و غم (توامان ضمن یک تلاش ارادی برای دوری جُستن از آنها) سه پایه ی اخلاق بشری را تشکیل می دهند.}

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.