دلیل (۱۶۹-۰۰۷)

(برانگیزه)

در دنیای میانه (دنیایی با ابعاد انسانی) ذهن ما خود را به دنیای متعین بیرون تحمیل کرده و از این رو انتظار آن را می کشد که برای هر پدیدار و اتفاقی علتی متصور گردد. شناخت آدمی با توجه به پیشینه ی تکاملی اش، جوری ساخت یافته که عملا برای هر اتفاق، شی و هر چیز دیگری علتی جستجو کند. دلیلی که عمدتا غایب است و از نظر زمانی بر رویداد مربوطه متقدم است.

در پاسخ به این پرسش که چرا من هم اکنون در این ظرف زمانی خاص قرار گرفته ام، می توان از اصل دلیل بسنده و کافی بهره جست؛ یعنی اینکه هر امری دلیلی دارد. امور حاضر معمولا از جنس واقعیت هستند و متعین و دلیلشان خارج از خودشان است؛ اما دلایل، خود غایب بوده و همانا وجه حقیقی پدیدار را تشکیل می دهند. رسالت دانش رسیدن از این امور به آن دلایل است. این حرکت براحتی محقق نمی گردد و این همانا حرکت جوهری اندیشه است.

البته می توان در سطوح دیگر دنیای متعین به امور بی علت نیز قایل بود! بی دلیل ها!

{دلیل غایب است!}

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.