دلبستگی (۱۶۸-۰۰۷)

ما به چیزهایی دلبستگی داریم، یعنی اینکه نبودنشان را تاب نمی آوریم. این دلبستگی ها می توانند اشیاء، فعالیت ها و یا حتی آدمیانی باشند که در خلال زندگی مان به کرّات در اوقات خوشمان با آن ها بوده و یا به آن ها پرداخته ایم. دیگر نبودنشان برای ما سخت بوده و تالمات زیادی بر ما مستولی خواهد شد.

اما گاهی همین دلبستگی های ما هستند که راه را بر روی هرگونه پیشرفتی در زندگی مان می بندند. همین وابستگی ها هستند که جرات و جسارت هرگونه حرکتی را در ما می کُشَند. و آدمی چیزی نخواهد بود جز مگسی گیر افتاده در تار دل بستگی هایش. دل بستگی هایی که شاید در برهه ای نیز اسباب دردسر شده و خشم و نفرت ما را بر می انگیزند.

من امروزه بیش از هر زمان دیگری احساس می کنم که دل بستگی هایم سد راه کامیابی های من شده اند. احتیاط بیش از حد و بیمارگونه در حفظ این مجموعه از دل بستگی ها، سخت ترین فشارهای عصبی را برایم به ارمغان می آورد!!! روزی دل بستگی هایمان می توانستند مُسَکِّن ما باشند و امروز عذاب ما. شاید باید روزی از همه شان بُرید…

{آن چیزها و یا کارها و یا آدمیانی را که دوست داریم، گاهی می بایست از خودمان دورشان کنیم تا سد راهمان نباشند!}

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.