خانواده (۱۴۷-۰۰۷)

روزی یکی از دانشجویانم که از خانواده ای ناآرام سربرآورده است به من گفت که وقتی کودک بود، خانواده برای وی از اهمیتی بسزا برخوردار بود اما حالا دیگر نه… وقتی که این حرف را می گفت دوره هایی از افسردگی و اضطراب را پست سر گذاشته بود و عملا بنوعی بی تفاوتی دچار گشته بود.

هیچ چیز به اندازه ی یک خانواده ی خوب برای یک کودک متضمن آرامش روانی وی نخواهد بود، علی الخصوص در دوران قبل از نوجوانی. کودکانی که از خانواده های مرفه و شاد می آیند، همگی بسیار آرام، دارای اعتماد بنفس و از نظر شخصیتی متعادل تر هستند. البته این بدان معناست نیست که کسی که از چنین خانواده ای نباشد، نمی تواند واجد چنین صفاتی باشد اما در یک رویکرد علمی، تلاش می شود که روندهای کلی مطرح گردند، نه نمونه های استثناء.

بهرحال داشتن یک خانواده ی خوب و زیستن با آدمیانی که برای تو بنوعی منبع حمایت های اجتماعی هستند، بنیه ای دست و پا می کند که سال های سال می تواند همراه تو بوده و تو از آن تغذیه کنی. اگر کسی خانواده ای خوب نداشته باشد، اگر از پا درنیاید، می بایست بسیار بسیار بسیار روی خود کار کرده تا بِدان آرامش فوق الذکر دست یابد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.