حیوان (۱۴۴-۰۰۷)

(جاندار)

انسان حیوانی هوشمند و متمدن است… همین و دیگر هیچ!

روزی در ایستگاه تاکسی در داخل ماشین نشسته بودم و به کبوتری نگاه می کردم که در آن کثیفی محل تجمع تاکسی ها در حال خوردن پس مانده های غذای یک راننده بود… ظرف غذایی که مدت ها در گوشه ای رها شده بود و محتویاتش در زیر تابش طاقت فرسای آفتاب همچون دانه های برنج نپخته، خشک و مناسب تغذیه ی چنین حیوانی بود…

کبوتر با اضطرابی وحشتناک دانه ها را بر می چید. خوردن هر دانه ملازم بود با نگریستن های پراضطراب ۳۶۰ درجه ای به اطراف بجهت اطمینان حاصل کردن از نبودن هرگونه خطری… آن زمان که این تصاویر را به چشم خود شاهد بوده و نظاره می کردم در دل به این ادعای آدمیان که حیوانات را مبری از هر گونه تلاطم و تشویشی مثال می زنند، پوزخندها زدم.

اگرچه شاید اضطراب آن پرنده به اندازه ی اضطراب یک بیمار افسرده و یا کسی که از حمله ی ترس رنج می برد، نباشد؛ و اگرچه شاید قشر مخ آن پرنده، عاجز از تحلیل های شناختی استرس زا باشد؛ اما استرس او واقعی است. به همان واقعیتی که استرس ما برایمان رخ می دهد… مطمئنم که اضطراب یک کبوتر کوچک (که به هیچ کجای قبای هستی بر نمی خورد) به همان اندازه که برای ما رخ می دهد، علیل کننده ی فعالیت های وی نیز هست…

{بیائیم خط مابین حیوان و انسان را پاک کنیم تا کمتر در حق حیوانات و خودمان ظلم شود…}

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.