حقارت (۱۴۱-۰۰۷)

(کم بودگی)

احساس حقارت، احساس آشنایی است و نوع بیشینه ی آن حالتی جانکاه است. حالتی که می کوشی شرایط را تلطیف کنی اما همچنان مورد هجوم و حمله ی متخاصمان قرار می گیری… حالتی که در آن، راه رفتن تو نیز از گزند انتقادات، فحاشی ها و یا حتی ضرب و شتم های آنان در امان نخواهد بود.

وقتی کسی تو را تحقیر می کند، به اسباب تو آسیب می رساند و حتی موجودیت تو را به نابودی تهدید می کند؛ در صورتیکه این احساس، دایمی و یا طولانی مدت باشد و تو گمان کنی که گریزی از آن نیست؛ حقارت بیمارگونه ای بر تو عارض می گردد! حقارتی که راه را برای افتادن به منجلاب تمامی امراض تنی و روانی به رویت می گشاید. گاهی گریه می کنی! گاهی پرخاش می کنی! گاهی می ترسی و گاهی نیز تخیلات فرار و رهایی را در ذهن رنجور خود به تصویر می کشی…

راه نجات کدام یک از آن هاست؟ من تامل را سفارش می کنم. حقیرکنندگان تو اگر تمامی مردم جهان نیز باشند، اگر ناحق تو را به حقارت کشانده اند؛ روزی غم وحشتناک و کشنده را تجربه خواهند کرد. حقیرکنندگانِ تو، روزی پرستندگان تو خواهند شد، اگر فقط آن حقارت را باور نکنی… پس به انتظار آن روز، بنشین و بخند…

{هرگاه برای پرتاب لجن به سمت دیگران آستین بالا زنیم، اول دستان خود را لجنی خواهیم یافت…}

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.