گذشته نگری… خوب یا بد؟! (۰۶۲-۰۰۳)

اینکه ما صبح ها از خواب بر می خیزیم و گمان می کنیم که قطعه ای جدید از زندگی خود را آغازیده ایم، هرگز به این معنا نیست که زندگی گذشته ی خود را نفی می کنیم. زندگی گذشته ی ما آنجاست، سُر و مُر و گُنده!

احتمالا نمی توان کار چندانی در رابطه با آن انجام داد. صرفا باید آن را پذیرفت و دم نزد. پذیرش زندگی گذشته به این معنا نیست که به خطاهای خود در گذشته افتخار کنیم. البته اگر من با داشته های شخصیتی امروزم، ناقد گذشته ی خود هستم، این همچنین به بدان معنا نیست که از خطاهای خود در گذشته آنچنان نادم باشم که ادامه ی حیات برایم دشوار شود. گذشته، گذشته است و آن احتمالا در حال حاضر نوعی تاریخچه است. گذشته چیزی جز یک سری یاد نیست. یادهایی انباشت شده در روان آدمی… نه چیزی بیشتر و نه چیزی کمتر.

گذشته اگرچه مهم است و می تواند ما را در جهت گیری های آینده مان رهنمون شود اما نباید با پرداختنِ بیش از حد به آن از حال و آینده باز ماند. با درایت می توان بشکل حداقلی (و یا مطلوبی) خطاهای گذشته را اصلاح نمود و خود را از بار سنگین آن ها رها کرد. در آدمی تمایل عجیبی به خاطره بازی وجود دارد. این خاطره بازی ها اگرچه می توانند کمک کنند تا فرد قدر جنبه های مختلف زندگی خود را بداند اما اگر از حالت تعادل خارج شوند، امیدهای فرد را کشته و وی را گذشته نگر می کنند و دوران افول در همین برهه رخ می نماید.

گذشته نگری شاید می بایست کمتر از ۲۰ درصد اوقات ما را به خود اختصاص دهد، آن هم صرفا برای رسیدن به رویه هایی برای مدیریت کنش ها و واکنش ها در آینده. گذشته نوعی داروی مخدر است. در کوتاه مدت آدمی را تسکین می دهد اما در طولانی مدت آن را از پا در می آورد. من خود شخصا به این نتیجه رسیده ام که هرآنچه از گذشته مهم است خود را تا لحظه ی حال ادامه می دهد، مابقی آن ها احتمالا دیگر هرگز مهم نباشند.

یک دیدگاه برای “گذشته نگری… خوب یا بد؟! (۰۶۲-۰۰۳)

  1. “هرآنچه از گذشته مهم است خود را تا لحظه ی حال ادامه می دهد، مابقی آن ها احتمالا دیگر هرگز مهم نمی باشند.”؛
    و این می تواند اصلی باشد بر شناخت دیدگاه آدمیان که چه توشه ای را از گذشته با خود به حال و احتمالا آینده،به فراخور ذات و سطح شعور شان یدک می کشند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.