تنهایی (۱۱۴-۰۰۷)

امروز که این صفحه را می نویسم، سردردی دارم که علتش را نخواهم گفت. امروز من تنها هستم. البته این تنهایی از نوع واقعی آن نیست. زیرا این جا در اطراف من کسانی هستند که تهدید کننده ی تنهایی های واقعی من می باشند.

امروز کاملا به این حقیقت پی برده ام که نمی توان بر هیچ چیز حساب کرد. حتی هستی خودت نیز متعلق به تو نیست و جبر بیرونی به راحتی آن را از چنگ تو خواهد گرفت. تمام آن چیزهایی که بدان می بالیم و مفتخریم در چشم بر هم زدنی از دست ما خواهند رفت.

مردمان می گویند که مکانی را که یک بار بمب خورده است احتمالا دوباره بمباران نخواهند کرد اما این پنداری پوچ بیش نیست. اگر ما قربانی ظلم بوده ایم، باز خواهیم بود. تمام آنچه برایش برنامه ریزی ها می کنیم، در طرفه العینی غیب خواهند شد.

در این هستی که وجود ما همچون حبابی می ماند، در این هستی که هستی مان بسادگی نیستی می گردد، بهتر است تنهایی پیشه کرده و هیچ مخواهیم. من تنها هستم.

……….

یک دیدگاه برای “تنهایی (۱۱۴-۰۰۷)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.