پوچی (۰۸۱-۰۰۷)

“میم. الف.” علاقه ی وافری در زیاد صحبت کردن پیرامون این واژه دارد اما این واژه زیاد محل توجه من نبوده و نخواهد بود. صدالبته که وجوهی از هستی علی الخصوص در ساحت زندگی شخصیِ آدمیان مقوله ای پوچ است و می توان گفت که پوچی برایش موضوعیت دارد اما تعمیم ناقص این مقوله به کل جنبه های معناشناختی و ارزش شناختیِ هستی کاری بس غلط است.

قبلا بارها گفته ام که آدمیان بعلت تفاوت های زیست شناختی ای که با یکدیگر دارند هر کدام دچار حالات روانشناختی متفاوتی هستند که بعلت این توفیرها هوشیاریشان موضوع دگرگونگی هایی ست و همین دگرگونگی ها مسبب تنوع علایق آن ها خواهد شد. بهمین دلیل است که کسی پوچی را بیشتر می پسندد و کس دیگر، معناداری را…

سپس اندیشمند مربوطه تمام همّ و غمّ خود را بکار می بندد که برای علایق و سلایق خویش توجیهات منطقی دست و پا کند و سپس تفاوت در نگرش ها و مکاتب از همین جا آغاز می شود. راه حل این تنوع، پذیرش آن است! چه آدمیان در مراحل مختلفی فازهای روانی مختلفی را تجربه خواهند کرد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.