بیماری (۰۷۲-۰۰۷)

آدمی قبل از گرفتار آمدن به بیماری ها هرگز عمق فاجعه را نمی تواند متصور شود. یک آدم سالم حتی نمی تواند با افراد بیمار همذات پنداری کند. علت ناتوانی ایشان در دل این قضیه نهفته است که نداشتن تجربیات مشترک، راه را بر هر گونه به اشتراک گذاشتن احساسات می بندد.

به یاد دارم وقتی کودک بودم، برخی از کودکان و در شرایطی حتی خودم، دوست داشتیم که بیمار باشیم. مثلا خوب به یاد دارم که کودکی که سرطان داشت، کودک خاصی بود و مداوما مورد توجه والدین خویش قرار می گرفت. معلمین و همه به وی محبت می کردند و این قضیه باعث می شد که کودکان دیگر به وی رشک برند.

حتی گاهی به دروغ برخی از خردسالان ادعا می کردند که به بیماری های صعب العلاجی مبتلا هستند تا شاید آن ها نیز به همین شکل مرکز توجه دیگران واقع گردند. این روانشناسی کودکان به ما بزرگسالان کمک خواهد کرد که دوباره ترس های متمدنانه ی خویش را به کناری نهیم.

قبل از تمدن آدمیان یا در اثر بیماری می مردند و یا همیشه سالم بودند. بعد از تمدن، آدمیان همواره بمدد طبیبان بیمار زیسته اند!

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *