بیکرانگی (۰۷۱-۰۰۷)

هستی چونان یک ابژه ی ذهنی برای آدمی دارای صفت بیکرانگی است. از این رو می توان رای به این قضیه داد که هستی بالقوه مفهومی بیکرانه است. البته هستی عینیتی ندارد و این دقیقا همراستا با این گزاره ی ارسطو است که هیچ چیز متعینی بیکرانه نیست.

صفاتی که آدمی برای هستی دست و پا می کند، همگی آبشخوری روانشناختی دارند و این بدان معناست که مفهوم هستی، خود، ابژه ای روانشناختی است. هستی مفهومی کاملا عقلانی نیست. مفاهیم حاصله از از-پیشی های ذهن مادامیکه ذاتی صرفا عقلانی دارند، به خلق یا بهتر است بگویم به جوشش مفهوم هستی منتهی نمی شوند. بیکرانگی الزاما با فراروش جبری توامان است.

مفهومِ بیکرانه که بیکرانگی چونان یک اسم از آن صفت ساخته می شود، عملا قابل تصور بتوسط آدمی نیست. ما برای رسیدن به این مفهوم، لازم است که لحظه ای چشم خود را بر بیکرانگی آن بسته و با استعلا کردن به آن برسیم. همانند مفهوم بینهایت. سیستم عدد-دِهی پایانی ندارد، اما ما این امکان را نداریم که تا پایان دنیا، منتظر پایان آن بمانیم. از این رو استعلا کرده و بینهایت را می سازیم…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.