بیرنگی (۰۷۰-۰۰۷)

اکثر افراد گمان می کنند که بیرنگی چیزی ناخوشایند و یا اینکه نوعی صفت ناپسند است. البته اگر این صفت برای میوه ها مثلا هندوانه بکار رود، صد البته که این چنین است! اما در جاهایی نیز ما انتظار آن را داریم که چیزها بیرنگ باشند، مثلا آب. برای آب علاوه بر بیرنگی، صفت بیمزگی نیز یک صفت مثبت خواهد بود. پس مثل هر چیز دیگری می توان قایل به نسبیت معناشناختی علی الخصوص برای ترکیبات وصفی بود.

امروز می خواهم در باب نوع جدیدی از بی رنگی صحبت کنم. “آنگاه که آموختم چگونه با دیدگان دانایی بنگرم، جهانم همه بی رنگ شد.” این جمله ای بود که عمدتا توسط دانشجویانم سوء فهم گشته و منتهی به خلط معنا شده بود. حال به این جمله که در پس آن می آید، دقت کنید: “بی رنگی دنیای خردمندان، اوج زیبایی دست یافتنی است. رنگارنگی کاستی است.”

بلی! بیرنگی یعنی زلالیت و زلالیت یعنی اینکه فرد دانا اسیر ظواهر نگشته و بجای دل خوش کردن به رنگ ها به قلب پدیده ها نگاه می کند. بیرنگی در این معنا مَجازاً دلالت بر نفی هرگونه ارزش گذاری اعتباری بر پدیده ها می کند…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.