بازیچه (۰۵۴-۰۰۷)

بازیچه یعنی چیزی و یا کسی که مورد استفاده ی ما قرار گیرد اما خود غافل از آن باشد که صرفا ابزاری در دست ماست، بلکه گمان کند که قرار است نقش خاصی را ایفا کند در صورتیکه عمدتا برای مقصود دیگری مورد توجه ما قرار گرفته است که البته این تعریف بیشتر برای آدمیان صدق می کند و نه اشیاء.

دکارت می ترسید که وی و اندیشه هایش بازیچه ی دست یک اهریمن شریر باشند که وی آدمی را به بازی گرفته و اوست که اراده می کند ما چه کنیم درصورتیکه ما گمان می کنیم که این ما هستیم که می کنیم و می خواهیم که چه کنیم.

این نوع شکاکیت در تفکر پاسخ هایی در طول تاریخ فلسفه پیدا کرده است، مثلا اینکه: خیر، ما بازیچه ی دست یک اهریمن شریر نیستیم چه اگر بودیم برای ایشان جالب تر بود که ما بشکلی غیرمنطقی چنین و چنان شویم، در طرفه العینی بترکیم و یا به سوسک مبدل شویم و قس علی هذه! و یا اینکه اگر ما بازیچه ی دست او بودیم، نمی بایست بتوانیم به این قضیه شک کنیم و و و!

اما نکند این اهریمن شریر بازیچه بودن را این گونه مقرر کرده باشد؟! که می داند؟!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.