بازی (۰۵۳-۰۰۷)

بازی در فلسفه ی ویتگنشتاین از اهمیت بالایی برخوردار است. وی استدلال می کند که بازی ها اگرچه در ظاهر اصلا شبیه به هم نیستند ولی شباهت های خانوادگی موجود در میان آنان باعث می شود که آنان را در یک قاطقوریا طبقه بندی کرده و همه ی آنان را بازی بنامیم.

همین شباهت های خانوادگی است که فوتبال و شطرنج را در یک رسته قرار داده و هر دو نام بازی را بر می تابند. این اهمیت در فلسفه ی لودویگ، آنچنان جدی است که وی حتی فرآیند تفکر را نیز یک بازی نامیده و فکر کردن را نوعی بازی زبانی می پندارد.

فلورانس اسکاول شین معتقد بود که زندگی یک بازی است. برخلاف اینکه افراد عمدتا زندگی را نوعی نبرد برمی شمارند، ایشان زندگی را یک بازی نامید و موفقیت در آن را در گروی دانستن قواعد چنین بازی ای ارزیابی کرد. اگرچه نهایتا او دست به دامان مسایل ماوراءالطبیعه و ….. برای حصول تفوق در این بازی شد اما ایده ی بازی زندگی نظر مرا به خود جلب کرده است.

با تلفیق ۲ رای فوق الذکر می خواهم نتیجه بگیرم که کشف قواعد بازی زندگی در راستای کشف قواعد بازی های زبانی است، یعنی موفقیت در زندگی همان موفقیت در تفکر است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.