آشفتگی (۰۴۶-۰۰۷)

(Embarrassment)

آشفتگی ماحصل یک روح تحقیر شده است. اگر کله ی آدمی بزرگتر از تنه ی آن باشد، آشفته شدن و نقش بر زمین شدن حتمی خواهد بود. در لایه های بنیادین هستی آدمی (وجود آدمی) نیز این تعادل می بایست حفظ شود. یک جان آشفته آن جانی است که کنش ها و واکنش هایش هرگز و هرگز متاثر از وجدان (عقل عملی) وی نبوده و نهایتا اصطکاک های میان لایه ای، وی را متکثر نموده و این کثرتِ وجودی (پراکنش هستی شناختی) علت مستقیم آشفتگی در سطح جسم وی است.

“طرّه ی پریشانش، دیدم و به دل گفتم     *****     این همه پریشانی، بر سرِ پریشانی”

این آشفتگی در سطح جسم آدمی مبین آشفتگی درون وجودی وی است. جسم ما و کیفیات آن آینه ی اندرون ماست. یک جسم پریشان، آشفتگی خود را از جایی از اندرون آدمی به ارث می برد. آشفتگی درونی آدمی به آشفتگی حیات وی منتهی می شود. آشفتگی درونی که همان آشفتگی در سطح مجموعه ی ذهن – روان آدمی است به سطح پایین تر که همانا جسم است هبوط کرده و ما با یک وجود مالامال از آشفتگی روبرو خواهیم بود. اتاق ما آینه ی ذهن ماست…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.