ضابطه ی معناداری (۰۵۲-۰۰۳)

شنیده ام که می گویند این عکس رنگی است، اما آن یکی عکس سیاه و سفید است! سیاه و سفید نیز خود رنگ هستند، پس جمله ی “آن یکی عکس رنگی نیست زیرا سیاه و سفید است”، از نظر منطقی جمله ای بی معناست.

این جمله اگرچه از نظر یک زبان آرمانی بی معناست اما در زبان های عامیانه (مثلا فارسی) کاملا انتقال دهنده ی مفهومی است که در دنیای بیرون، ما به ازاء دارد. اینجاست که می توان ادعا کرد که در یک زبان عامیانه که صدق و کذب منطقی و تحلیل های ارزش-راستی موضوعیت پیدا نمی کنند، معناداری یعنی کاربرد.

البته این تز تاحدودی گله گشاد است زیرا تقریبا تمامی جملات خوش ساخت زبان های طبیعی یعنی آن هایی که طبق دستور زبان مربوطه ساخت یافته اند، کاربردی دارند. البته تا آنجایی که من می دانم، حتی بی ربط ترین آواها هم می توانند کاربردی داشته باشند، مثلا پالایش آدمی از یک سری هیجان های عاطفی – احساسی! من تز “معنا = کاربرد” را برای واژگان می پسندم زیرا که خود مستقلا بدان رسیده بودم اما برای جملات، خیر!

بنظرم این یک قانون و یا یک ضابطه نیست بلکه صرفا بیان یک مسئله ی بدیهی است که مستقیما در اثر نتیجه گیری از مشاهده ی کارکرد روزمره ی زبان، صورتبندی شده است. من خود زبان را نوعی رفتار می دانم و زبانشناسی علمی را در کنار رفتارشناسی جانوری و انسانی، کلید حل معمای پسِ این رفتار قلمداد می کنم.

فلسفه ی زبان می بایست خود را بیشتر درگیر نقش زبان در تفکر کند، البته نه صرفا شق تحلیل آن! تجلی منطق در زبان نیز بیشتر موضوع مطالعه ی فلاسفه ی ذهن، منطقدانان و ریاضیدانان خواهد بود.

بگمانم زبان یک پدیدار واحد نیست…

یک دیدگاه برای “ضابطه ی معناداری (۰۵۲-۰۰۳)

  1. به نظر من زبان یک پدیده ی همه جانبه است، زبان ماهیت وجودی انسان است،بخش مهمی در ساختار و عملکرد مغز انسان، با ورودی ها و خروجی های بسیار زیاد. با زبان “تفکر” شکل می گیرد، با زبان پدیده ای به اسم “علم” نمودار می شود و …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.