آدمی (۰۴۰-۰۰۷)

(Mankind)

نظریه ی روابط بنیادین تعریفی از آدمی ارایه می کند و من می خواهم این تعریف را در این جا مطرح کنم. آدمی چیزی نیست جز یک تلّ مادی در حال حرکت که از قضا به خاطر قوانین تکوین یافته ی همین ماده و همان حرکت از حرکت مادی خویش و همچنین از ماده ی متحرک خویش آگاه گشته و این آگاهی توهم معنوی بودن را در وی بوجود آورده است.

این معنویت درون وجودی همان آگاهی ما از ماست که ما را بجای موجوداتی در-خود به موجوداتی برای-خود مبدل ساخته است. این معنویت چیزی از دنیای معنوی بالا و یا ملکوت نیست بلکه خصلتی از همین تنها دنیای موجود برای ما یعنی همین کیهان ماست. یک معنویت مادی و شاید هم یک مادیت معنوی!

بگذریم… آدمی در از دست دادن این معنویت بسیار مستعد است ازآنجاییکه کمترین آسیبی به مرکز این چنین معنویتی یعنی همان مغز وی، معنویت را از وی دور کرده و وی را دوباره به شی ای فی النفسه مبدل می سازد. این است انسان و دیگر هیچ! انسان یا بهتر است بگوئیم ماده ی معنویت یافته بارقه ای است از آگاهی! برهه ای بسیار کوتاه از آگاهی و سپس بازگشت به ناآگاهی ابدی!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.