هجومی برای نشستن – داستانِ بیست و نهم ما (۰۲۹-۰۰۵)

مونا بغل دستی شادی در کلاس امسال است. شادی مونا را دوست ندارد و این بدآن خاطر است که مونا معمولا کثیف لباس می پوشد، تا حدودی بی ادب به نظر می آید و از همه بدتر اینکه درسهایش بسیار ضعیف است. شادی آرزو می کرد که دوباره روز اول سال شود و بتواند جای نشستن خود در کلاس را عوض کند.

29

شادی همیشه دلش می خواست که کنار سپیده بنشیند. سپیده هم دختر زیبا و باهوشی است، هم از خانواده ثروتمندی است. شادی سپیده را بسیار دوست دارد و معمولا زنگهای تفریح را با او می گذراند. شادی حاضر بود هر چه دارد بدهد در عوض از شر مونا خلاص شده و به عنوان بغل دستی سپیده در کلاس درس بنشیند. اما مونا برعکس از بودن در کنار شادی بسیار خوشحال بود، چون می توانست در درسها از وی کمک بگیرد و یا در حین جزوه نویسی از روی دست شادی نگاه کند.

شادی چند روزی است که در حال پیدا کردن راهی است که از دست مونا خلاص شود. اول فکر کرد که از وی بخواهد جای خود را با جای سپیده عوض کند، از اینرو این مساله را با مونا مطرح کرد و البته او نپذیرفت. بعدا به فکرش رسید که از بغل دستی سپیده درخواست کند که جایش را با وی عوض کند که او نیز نپذیرفت. سپس تصمیمی گرفت که شاید از دید خودش تنها گزینه ی ممکن بود.

شادی با مونا قهر کرده است و سعی می کند که در کلاس شرایط سختی را برای وی بوجود آورد. شادی به مونا کمک نمی کند و معمولا در همه چیز با وی لج کرده است. شادی عزم خود را جزم کرده که مونا را فراری دهد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *