توهم توطئه (۰۳۵-۰۰۳)

برخی از آنانی که خیال می کنند داناییِ جهانشمولی نسبت به مسایل حوزه ی سیاست دارند، در برهه هایی از حیات تفکر سیاسی شان به این نتیجه می رسند که گروهی محدود از نخبگان بشکل متمرکز در بستره ی جهان در حال اداره ی دنیا بوده و این گروه تمام قدرت و ثروت دنیا را در کف اختیار خود دارند.

این مثلا-صاحبنظران معمولا در استدلال های خود از عباراتی همچون “آن ها”، “اداره می کنند”، “برنامه دارند”، “تعیین می کنند”، “مدیریت می کنند” و غیره استفاده می کنند. من که نیک سرشت بشر را می شناسم هرگز نشده که به این مسئله باور داشته باشم که انسان ها توانسته باشند آنچنان به یکپارچگی فکری و ایدئولوژیکی با هم برسند که ضمن تشکیل تیمی آنچنان مستحکم و لایتغیر دست به اداره ی یک جهان ۷ میلیارد نفری بزنند، جهانی که ضمنا از منظر فیزیکی بشکل ناقطعی، آشوبناک و ناکامل رفتار می کند.

من تمامی گفتمان های این سبکی را در رسته ی نظریات توطئه قرار داده و هرگز به آن ها وقعی نمی نهم. جالب تر اینکه این دست مدعیان با بهانه قرار دادن هوشمندی نخبگان در از بین بردن هرگونه ردپایی، هرگز سندی دال بر صحت حرف های خود نداشته و در بهترین حالت به نمونه های محدودی از فیلم ها و سریال های تلویزیونی و یا داستان های فکاهی مجلات زرد در رابطه با توطئه های انجمن های مخفی اشاره می کنند.

نکته ی حقیقتا مضحکِ این ماجرا اینجاست که ایشان معمولا مخاطبین روشن اندیش خود را به زودباور بودن متهم کرده و خود را انسان هایی می دانند که از بصیرت غیبی نسبت به احوالات جهان و وقایع آن برخوردارند. من این دست احتجاجات سیاسی دایی جان ناپلئونی را در وهله ی اول نوعی اختلال تفسیری – شناختی دانسته و ریشه ی آن را در مرض ظنِ (پارانویا) خودخواسته جستجو می کنم.

در وهله ی ثانی نیز علت آن را ناکامی فرد در رسیدن به درک درستی از ذات جهان و مردمان درون آن می دانم. هیچ وقت بشر قادر نخواهد بود که آنچنان برنامه محورانه و خالی از تضاد افکار درون گروهی رفتار کند که چنین رفتار کاملی از آن سر بزند. اگر این نخبگان آسمانیِ نامیرا و نامتزلزل این قدر باهوشند، پس چرا نظریه پردازان توطئه مچ آن ها را گرفته اند؟!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.