هجومی برای نشستن – داستانِ بیست و یکم ما (۰۲۱-۰۰۵)

بچه ها پس از آشنایی بیشتر با آقای مهردادیان، حالا دیگر تلاش می کنند که وقت های آزاد ایشان را شناخته و برای گرفتن پاسخ پرسش هایشان به ایشان رجوع کنند. آقای مهردادیان توانسته است که در این مدت کوتاه، بچه ها را که همگی دانش آموز هستند، به مفهوم دانش علاقمند کند و همه ی بچه ها نیز از این قضیه بسیار خوشحال هستند.

21

نازنین معتقد است بمدد چیز هایی که از آقای مهردادیان آموخته،  امسال نمرات بهتری را در درس های خود بدست خواهد آورد. اشکان که قبلا از آشنایی  با آقای مهردادیان هم به دانستن کلی علاقمند بود، اعلام کرده که تصمیم خود را گرفته و قصد دارد در آینده یک فیلسوف و یا یک دانشمند نامی بشود.

در این چند هفته که پای شادی شکسته، او معمولا به ملاقات آقای مهردادیان می رود و با هم صحبت می کنند. شادی امسال به کلاس سوم راهنمایی می رود و از این بابت خیلی خوشحال است. البته تا حدودی هم ناراحت است و این بدان خاطر است که شادی تعطیلات تابستان را خیلی دوست دارد و عاشق تفریح است. اما چون امسال تابستان پای او شکست، نتوانست زیاد تفریح کند.

شادی پس از آنکه لیوان آب پرتقال را سرکشید، شــروع به بازی کردن با یخ های ته لیوان کرد. آقای مهردادیان داشت بخش هایی از یک کتاب در زمینه ی روانشناسی را می خواند و منتظر بود که شادی مثل همیشه پرسش های خود را آغاز کند. اما شادی آن روز عصر بیش از هر زمان دیگری کسل بنظر می رسید.

آقای مدیر علت کسالت مفرط شادی را از وی پرسید. اما او همانطور که داشت یخ های لیوان را با نی در داخل آن می چرخاند، گفت که می ترسد دیگر نتواند راه برود و این ترس چند روزی است که زیاد شده و او را افسرده کرده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.