هجومی برای نشستن – داستانِ بیستم ما (۰۲۰-۰۰۵)

شکیبا در حال مرتب کردن اتاق خود بود و از اینکه آن روز کژال به دیدن او خواهد آمد، بسیار خوشحال بود. کژال تنها دخترِ دوستِ مادرِ شکیبا است که هر ۲ با هم به عنوان همکار در رستوران مشغول به کار بوده و سالهاست که با هم صمیمی هستند. کژال و شکیبا نیز مانند مادرهایشان بسیار به همدیگر علاقه داشته و دوستان واقعا خوبی هستند.

20

کژال عاشق فوتبال است و می خواهد وقتی که بزرگ شد یک پلیس زن شود. او یونیفورم پلیس را بسیار دوست داشته و از حالا تصمیم دارد که شرکت در کلاس ورزش های رزمی را شروع کند چون فکر می کند که ورزشکار بودن برای یک پلیس حرفه ای الزامی است. پدرکژال مکانیک است و از کژال در تعمیر ماشین ها کمک می گیرد. کژال در سن ۹ سالگی از پدر خود رانندگی یاد گرفته است.

آن روز وقتی کژال آمد، شکیبا از سایر دوستان خود در آپارتمان های ۱۱و ۱۳ نیز خواست که بعد از ظهر در حیاط جمع شده و به انجام مسابقات دوستانه ورزشی بپردازند. اشکان با آنکه خود در این مسابقات شرکت نمی کند اما اسم آن را “المپیک کودکان” نامیده و خود به عنوان داور، تمامی مسابقات را نظارت می کند.

آن روز عصر، البرز اولین بار بود که کژال را می دید. قبل از این دیدار، البرز در تمامی مسابقات المپیک کودکان که بعضا هر روز برقرار می شد نفر اول تمامی رشته ها بود، اما آن روز پس از اتمام مسابقات به پدرام گفت که باورش نمی شود که یک دختر توانسته باشد در تمامی رشته ها او را براحتی شکست دهد!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *