هجومی برای نشستن – داستانِ یازدهم ما (۰۱۱-۰۰۵)

اشکان در حال نقاشی آبرنگ بود که والدینش از بیمارستان بازگشتند. خواهرش نیز مثل همیشه غمگین با آن ها برگشته بود. از آن زمانی که شیمی درمانی را دوباره شروع کرده است خلق و خویش بهم ریخته. حالت تهوع همیشه همراه اوست و زیاد حوصله ی دیگران را ندارد.

11

آتوسا خواهر ۱۵ ساله ی اشکان است. ۳ سال پیش بود که پزشکان تشخیص دادند که سرطان خون دارد و مدت زیادی را زنده نخواهد ماند. از آن زمان تاکنون آتوسا هر چند وقت یکبار در بیمارستان بستری شده و بعضا هفته ها آن جا بوده است.

آتوسا دختر بسیار زیبایی است و از اینکه موهای خود را پس از شیمی درمانی از دست داده خیلی غمگین است. آرزو می کرد که پسر بود تا همچنان بدون مو جذاب باشد. اشکان به سراغ خواهر خود رفت و کیف او را از وی گرفت. آتوسا از دیدن اشکان خوشحال شد و خواست که نقاشی اشکان را ببیند. اشکان قول داد که پس از تمام شدن نقاشی آن را به وی نشان دهد.

آتوسا بر روی تخت خواب خود عصر هنگام از خواب برخاست و وقتی که به روبرو نگاه کرد نقاشی اشکان را بر روی دیوار مقابل خود دید که در آن همه ی مردم دنیا شاد و البته بی مو بودند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *