هجومی برای نشستن – داستانِ هشتم ما (۰۰۸-۰۰۵)

اشکان نوجوان واقعا باهوشی است. علاوه بر زبان فارسی، به دو زبان دیگر یعنی انگلیسی و آلمانی نیز مسلط است و در شطرنج و ریاضیات نیز بسیار بسیار خوب عمل می کند.

08

اشکان آن روز تمام وقت خود را به این پرسش اختصاص داده بود که اعداد کجا هستند و چگونه میتوان مثلا عدد یک را ملاقات کرد و یا اینکه یک دایره را درکجا می توان یافت. اشکان پرسش خود را از مادر خود نیز پرسید اما مادر نیز جوابی برای آن نداشت. اشکان نهایتا تصمیم گرفت که به اینترنت رفته و در رابطه با هستندگی اعداد جُستاری را به انجام رساند. او مقالاتی را درباره ی فلسفه ی ریاضیات یافت اما چون زبان آن ها سخت بود از آن ها چیزی سر در نیاورد و بسیار غمگین شد.

اشکان تصمیم گرفت خود در این باره فکر کند و ببیند که آیا می تواند پاسخ خود را بیابد یا خیر؟ پس شروع کرد به اندیشه کردن.

اشکان می دانست مادامیکه موجود هوشمندی همچون آدمی برسطح کره زمین موجود نباشد اندیشیدن به اعداد کاری ناممکن است. پس موجود شدن اعداد منوط به موجود بودن آدمی است و آدمی نیز بمدد مغز خود که ذهن را می سازد اندیشه می کند، پس احتمالا اعداد و اشکال بغایت کامل ریاضی در ذهن خود اشکان هستند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *