افراط، تفریط و نقطه ی بالانس (۱۹۷-۰۰۴)

هم اکنون که در سن سی سالگی (سال ۹۳) پس از سی سال افراط و تفریط، هستی من به نقطه ی تعادل خود (…..) رسیده است، به خود می گویم که ای کاش به لحظه ی تولد خود در ۲ دی ۶۳ بازگردم و این بار زندگی را با آگاهی دی دادی بشکل متعادل از نو بیاغازم. اگرچه این فکر تماما پوچ و باطل است اما شیرینی دل چسبی دارد.

گویا رسیدن به تعادل از جاده ی افراط و تفریط می گذرد، گویا تا تعادلمان به هم نخورد و نقاط افراط و تفریط را از سر آن تجربه نکنیم، دوباره متعادل نخواهیم شد و گویا اینکه این مطلب طبیعت سیستم های پویاست. سیستمِ جهان، سیستمِ آدمی و نظام حاصله از سر ادغام این دو همگی پویا (دینامیک) هستند و این ذات نظام های دینامیک است که در اثر نیروهای بیرونی، تعادل مطلوب خود را در خلال زمان از دست داده و به افراط و تفریط بیافتند.

تمثیل ترازوی شاهین دار، تمثیل درستی در این باره خواهد بود؛ با آنکه ترازو مثلا با قرار گرفتن ۲ وزنه ی یک کیلوگرمی (یکی در هر یک از کفه ها) در حالت تعادل به سر می برد، اما وزش یک باد و یا دست زدن به هر یک از کفه ها، تعادل را به هم زده و سیستم از سر این بر هم خوردن بالانس، در یکی از کفه ها پایین رفته (افراط) و در دیگری به همان میزان بالا می رود (تفریط) و سپس با بازی بازی کردن های مداوم، دوباره تعادلِ از کف رفته ی خود را به دست می آورد.

تعادل زندگی من نیز از سر کمالگرایی بالینی ام (کلینیکال) بشکل مهیبی به هم خورد و سپس حداقل ۱۵ سالی طول کشید که از سر این افراط و تفریط ها (کمالگرایی مرضی) به تعادل خود در ….. بازگردم. تعادلی که با وزنه های سنگین و مساوی در هر یک از کفه ها شکل گرفته و براحتی (نمی گویم ابدا) دوباره بهم نخواهد خورد.

نوعی حرکت دیالکتیکال، مُستدام همه ی سیستم هاست. چیزها از ضدی به ضد دیگر می روند. از افراط و تفریط (آشوب) به تعادل (نظم) و بالعکس و همین حرکت است که زندگی را معنی می بخشد. بقول هگل: “رسیدن به درکی از نظم، بدون هرگونه درکی از بی نظمی محقق نخواهد شد.”

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *