کمال از حال (۱۹۴-۰۰۴)

سابقا وقتی در موقعیتی گیر می افتادم که وضع تعادل وجودی ام را از دست رفته قلمداد می کردم، با خود فکر می کردم که مثلا این کار درست نیست و باید آن را بشکل دیگری انجام دهم که اینگونه است؛ اما چون آن موقعیت گذشته بود و دیگر آن شانس را نداشتم که در آن موقعیت خاص بدان نحو ویژه رفتار کنم، منتظر می نشستم تا موقعیتی آنچنانی و مشابه در آینده رخ دهد تا من در آن لحظه بشکل کاملی رفتار کنم،

رفتاری که اگرچه مثلا برای آن موقعیت کامل بنظر می رسید اما در هزار و یک مسئله ی دیگر مرا از کمال دور ساخته بود زیرا من آنچنان بر آن یک مطلب متمرکز بودم که توجهم از هزار مطلب دیگر پرت می شد.

البته این فقط بخشی از مشکل بود و بخش مهمتری همچنان مورد غفلت واقع گشته است. صبر کردن برای محقق شدن شرایط دوباره برای اثبات کمال در آن موقعیت خاص مرا بسیار درمانده می کرد و من تماما علاقه ی خود را به اثبات کمالم در موقعیت ها دیگر که بسا مهمتر نیز بودند از دست می دادم و این همان مرض کمالگرایی است.

خیلی وقت است که متوجه شده ام، مبدا کمالخواهی می بایست در زمان حال باشد، یعنی: از همین حالا و نه از فردا، نه از شنبه، نه از اول ماه یا سال، تولد سی سالگی و غیره! اما بنظرم این مقوله به تنهایی کافی نیست، اگرچه شرط لازم است اما شرط کافی نمی باشد. شرط کافی و یا حتی بهتر است بگویم پیش شرط؛ اشاره ی مستتری است که در این اصل است، یعنی: در همین جا!

وقتی می فهمی که کمال را در همین جا دنبال کنی، قطعا فهمیده ای که در این جا حالا باید کمال خود را در کارهایی موجود و در دسترس ساری و جاری کنی، نه اینکه این امور را فراموش کرده و منتظر آن موقعیتی بنشینی که در اثبات کمالت در آن به هر دلیلی شکست خورده ای.

پرزنتیسم (Presentism) یعنی اینکه حال مبدا کمال است، یعنی اینکه کمال از حال می آغازد و این اصل دو مفهوم “در همین جا با مسایل پیش رو” و “از همین حالای حالا” را دربر دارد.

یک دیدگاه برای “کمال از حال (۱۹۴-۰۰۴)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *