مسئله ی هویت (۰۱۴-۰۰۳)

مسئله ی هویت پرسش می کند که آیا چیزی چونان هویت برای یک چیز می توان متصور بود؟ هویت چیزها کجاست؟! 

فرض کنید که یک کَلَک (شناور ساده) از ۱۰ قطعه الوار و دو رشته ریسمان تشکیل شده است. همه قبول دارند که این یک کلک است و هویتی دارد. حال فرض کنید که در یک بازه ی یک ساله (۱۲ ماهه) و در پایان هر ماه، یکی از این قطعات تشکیل دهنده با قطعه ی جدیدی عوض شود. بعد از مدت یک سال، ۱۰ قطعه الوار و دو رشته ریسمان همه چیزهای جدیدی هستند.

پس آیا این قایق ساده همان چیز قبلی است؟! اگر هست این هویت کجاست و اگر نیست این هویت کجا رفته است؟! آیا می توان باور به گوهر (یا مثلا در این مثال خاص روح قایق) داشت که در هر دو حالت آنجاست، اگرچه عَرَض (یا مثلا در این مثال خاص جسم قایق) کاملا عوض شده است؟!

من خود شخصا باوری به گوهر یا ذات در این قسم مسایل ندارم. قطعا این دو قایق، دو قایق متفاوت هستند اما آن چیزی که از آن ها نزد ما یکسان است، یک یاد است که چیزی جز یک مقوله ی کلی نیست و مقولات کلی نیز چیزی نیستند جز حقه ی ذهن ما برای ساده تر کردن فرآیند شناختن جهان.

هیچ دو درختی در دنیا شبیه به هم نیستند اما این برای ذهن ما امکان ندارد که هر یک از آن ها را با نام متفاوتی بنامد، پس برای تحقق بخشیدن به امر تفکر و نهایتا تکلم و ارتباط، ما مجبوریم که چیزهای متفاوت را (مصادیق متکثر یک موضوع را) بصرف شباهت های حسی، تحت یک نام کلی (مفاهیم ذهنی) دسته بندی کنیم. گوهر قایق یا درخت چیزی جز تعریف قایق و یا درخت نیست که آن تعریف هم ریشه در شباهت های حسی – ادراکی چیزهای متفاوت داراست و موجودیتی مستقل ندارد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *