تِلوس و تاریکخانه ی وجود (۱۵۴-۰۰۴)

پیش می آید که در لحظه شرایطی فراهم است که شاد باشیم، اما در همان هنگام تفکراتی به سراغ ما می آیند و شادی را از وجود ما می ربایند. این تفکرات عمدتا حول این موضوع دور می زنند که آیا این شادی مستمر خواهد بود؟! تا ساعت چند من همچنان این موقعیت را خواهم داشت؟! آخر مگر این چقدر طول خواهد کشید؟! این تفکرات همه در این اصل بنیادی ریشه دارند که آدمی با تفکر غایت مدارانه مسموم شده است.

او برای هر چیزی به دنبال Telos، End و یا همان غایت خودمان است و در این موارد خاص تِلوس، خود را به مثابه جاودانگی و ابدیت جا زده است. البته این عُقلایی است که بخواهیم شادی های زودگذر را بنفع شادی های دیرپا کنار بگذاریم، اما نه اینکه از هر شادی زودگذری به نفع شادی های جاودانه حذر کنیم، زیرا که شادی جاودانه ای وجود ندارد.

باید خاطر نشان کنم که منظور من از شادی زودگذر، لذت (خوشی) نیست. صدالبته که ما باید لذایذ را به نفع هر مقدار شادی قربانی کنیم. منظور من از شادی زودگذر، انجام کارهای اخلاقی در نظر خُردی است که انجامشان می تواند به وسعت روح و شادی هستی شناختی منتهی گردد.

مشکل اینجاست که ما بعلت همین غایت باوری از خیر خیلی از شادی های زودگذر (خُرد) زندگی می گذریم که شاید زمانی در آینده قادر باشیم که عملی اخلاقا سترگ انجام داده و با شادی حاصل از آن، عمری روزگار سپری کنیم.

من با این رویکرد مخالفم. هر چه بیشتر بتوانیم در تاریکخانه ی وجود شمع بیافروزیم، زودتر سیمای زیبای شادی را ملاقات خواهیم کرد.

برخی ها (از جمله خودم) منتظر نشسته ایم تا مشعلی فروزان که تا به ابد سوخت برای سوختن دارد را در این تاریکخانه بیافروزیم؛ اما غافلیم از این نکته که چند صد شمع کوچک هم قادر خواهند بود به همان میزانی که مشعل به وجود ما نور می بخشد، نورافشا باشند. زندگی بسیار کوتاه است و زیستن در تاریکی سخت، پس از همین حالا دست به کار شویم…

2 دیدگاه برای “تِلوس و تاریکخانه ی وجود (۱۵۴-۰۰۴)

  1. دقیقا درسته
    و ممنون از این بابت که نوشتارهای زیبات تلنگرهای خوبی به آدم میزنه و از روزمرگی که دچارش شدیم و به خودمون میپیچیم در میاره و حداقل اینه که منو به فکر فرو میبره.
    متاسفانه ما موفقیت های کوچیکو نادیده میگیریم و غافل از اینیم که موفقیت های بزرگ از پس همین موفقیت های کوچیک بدست میاد.

    1. فرزاد جان،
      مثل همیشه به من لطف داشتی و با نگرگاه خوبت سرافرازم کردی.
      حضور دوست خوبی چون شما همچون شمعی در تاریکخانه ی وجود ماست.
      به شما افتخار می کنم.
      با سپاس

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *