باگِ نظامِ هستی (۱۵۳-۰۰۴)

گاهی مواقع در زندگی با فجایع دنباله داری دست به گریبان می شویم که رهایی جستن از آن ها کار راحتی نیست. گاهی نیز این فجایع در اثر حضور ناخواسته ی انسانی بدخواه و دشمن در زندگی ماست. حضور این افراد آنچنان قوای فکری ما را خورده و روح ما را خراشیده و می آزارد که شاید در برخی از موارد، ما چونان قربانی های این ارتباطات؛ سلامت جسم و روان خود را برای همیشه از دست بدهیم.

اما آدمی موجود خام اندیشی است، شاید البته همین خام اندیشی نیز بوده که بقای وی را تضمین نموده است اما گاهی هم اتفاق می افتد که همین خام اندیشی اسبابی را فراهم می کند که بمدت طولانی تری رنج ها را به جان بخریم و بردگی مصایب زندگی را کنیم.

این خام اندیشیِ مزمن است که دلیل می شود تا به خود تسلی های احمقانه دهیم، مثلا بگوییم که: “حضور این آدم درس های مهمی برای من در زندگی به همراه داشته است! وی بود که مرا قوی ساخت و من قدرت روانی این روزهای خود را به درجه ی زیادی مدیون حضور این اهریمن در زندگی خود هستم” و یا هزاران حرف های بی اساس دیگر از این دست!

آیا تابحال از خود پرسیده ایم که چرا نظام هستی به گونه ایست که درس ها از این مسیر غریب به ما داده شوند؟! آیا تابحال از خود پرسش کرده ایم که چه لزومی داشت که نکته ها و پندهای اخلاقی اکتسابی باشند و لازمه ی اکتساب آن ها رنج کشیدن به این طریق باشد؟! من تمامی این رویکردها را خام اندیشی محض می دانم. حقیقتا درسی در کار نیست! اسم این پروسه را نه می توان آزمایش نهاد، نه آموزش، نه هیچ چیز دیگری. این bug سیستم است، به همین راحتی!

هر سیستمی “باگی” دارد و باگ این شبه-نظامِ وجود نیز این است که درد، رنج و غم واقعیت داشته باشند. درسی که ما از این باگ ها می گیریم بستگی به خود ما دارد. این bug ها قصد آموزش چیزی به ما را ندارند. به یاد دارم که روزی با دوستان به قصد تفریح به جایی رفتیم که بنا به دلایلی تفریح ممکن نشد و کلی مشکل نیز بر ما وارد شد، همه خام اندیشانه می گفتیم: “درس بزرگی بود!” تا شاید bug (حشره) زمانه کمتر در گوشمان وِزوِز کند…

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *