خوشبختی یعنی تظاهر به آن (۱۵۱-۰۰۴)

برای ایجاد تصویر خوشبختی مهم نیست که چه در اندورن ما می گذرد، مهم این است که ظاهر خود را خوشبخت جلوه دهیم، همین و بس! خوشبختی و احساس آن از اندرون تقریبا هرگز رخ نخواهد داد، آنچه که مهم است قدرت ما برای خوشبخت ظاهر گشتن در ارتباطات و بستر زندگی اجتماعی است.

کسی که دیگران وی را خوشبخت ارزیابی می کنند ولو اگر این خوشبختی تصنعی باشد، وی به سرعت خوشبختی ظاهری را به حس اندرونی نیز مبدل خواهد ساخت. بنا بر فطرت بشری و سازوکارهای وجود، خوشبختی (در طولانی مدت) یعنی توانایی آدمی در تظاهرِ به خوشبخت بودن

شاید عده ای با خواندن این مطلب ایراد بگیرند که نه! احساس خوشبختی یک حس اندرونی است و ربطی به دنیای اطراف ما ندارد، اما من کلا با این رای مخالفم. شاید خود این ایرادگیرندگان هم این مطلب را از صمیم قلب باور نداشته باشند اما فکر می کنند که می بایست چیزها را جور دیگری رقم بزنند. شاید عمده ی مردم جرات بیان حقیقت را ندارند و ترجیح می دهند که خود را در پشت حصار جهل مخفی کرده و لحظه ای با انکار حقیقت، آرامش نسبی به دست آورند.

البته من نیز بر طبل مادی گرایی برای حصول احساس خوشبختی نمی کوبم. عرض من این است که بیش از هشتاد درصد احساس خوشبختی داشتن در گرو توانایی ما در تظاهر به خوشبختی است و فقط یک فرد خوشبخت می تواند به خوشبختی تظاهر کند، پس همین امر تظاهر نیز خود کار ساده ای نیست.

قطعا منظور من از تظاهر به خوشبختی سر دادن قهقه های نمایشی در جمع و بریز و بپاش های تجملگرایانه نیست. منظور من از این تظاهر توانایی ما در حفظ سطح خوشی و عزت نفسمان در موقعیت های اجتماعی است، یعنی اینکه بتوانیم علیرغم داشتن قلبی که درد می کشد، لبی داشته باشیم که می خندد و به گمان من این ضابطه ی خوشبختی است.

پیش از این بارها شنیده بودم و گفته بودم که آدمیان بزرگ ۲ دل دارند، دلی که پنهان است و درد می کشد و دل دیگری که آشکار است و می خندد، حال به گمانم این جمله همان تعریف خوشبختی و آدمیان خوشبخت است. آن هایی که می توانند علیرغم دردها تظاهر به خوشبختی کرده و متعاقبا خوشبخت شوند…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *